جمهوری ی عدل اسلامی و ُدکانی به نام ِ َمهدی ی موعود!
احمد جنتی، رئیس شورای نگهبان که سالهاست چند پرونده و شکایت از او در قوه ی قضاییه ی جمهوری ی عدل اسلامی دارد خاک می خورد در نماز جمعه ی این هفته گفته است که شرایط کنونی ی جهان آماده ی پذیرش مهدویت است، و اضافه کرده است که پرچم مهدویت باید توسط شیعه بر افراشته شود، البته شده است ولی باید رضایت امام عصر (عج) را فراهم کنیم تا اگر پرچم ظهورش بر افراشته شد ما را به عنوان یاران خود بپذیرد.
ُدم خروس دارد پیدا می شود. مگر همین حضرت مهدی خان نبود که فهرست نمایندگان مجلس هفتم را تایید کرد؟ مگر مهدی خانی که ریاست جمهوری ی احمدی نژاد را تایید کرد خود حضرت مهدی نبود؟ نکند حضرت مهدی نبوده باشد و آدمی بنام مهدی بوده باشد؟ اگر ما یک امام عصر بیشتر نداریم که ایشان با تایید خود بر نمایندگان مجلس هفتم و ریاست جمهور جدید پیشاپیش دوستی خود را با اصول گرایان اعلام فرموده اند، نکند همه اش خالی بندی بوده است و خر رنگ کنی؟ آخر مگر می شود اسلام شیعه به رهبری شما ها رفیق حضرت نباشد؟ مگر می شود حضرت ظهور کنند و شما ها را فراموش نمایند و دست دوستی تان را نفشارند؟ ولی همه ی اینها به کنار؟ همیشه در گوش ما خوانده بودند که حضرت وقتی ظهور می کنند که ظلم وفساد جهان را فرا گرفته باشد، شما ها که ظلم ُکشید، شما ها که فساد را بر انداختید، شما ها که از پاکی ریاست جمهورتان هم با تایید حضرت سر کار آمد و اکنون در سازمان ملل با سخنرانی ی بی نظیر خود چشم جهانیان را خیره کرده است! شما که با این همه فساد ُکشی و عدالت پروری بناست آمدن حضرت را عقب بیاندازید، خلاصه یکی پیدا بشود و بگوید زمان آمدن حضرت کی است و در چه شرایطی ایشان ظهور می کنند؟
باز هم جناب جنتی در همین نماز جمعه از ُگلد کوئیست و دانشگاه هاوایی انتقاد کرده است، بابا جان مگر خود شما با داشتن ریاست شورای نگهبان خواب بودید و نمی دیدید و نمی خواندید که این دو بنگاهِ چاپ دکترا در رشته های مختلف اگر وجود نداشت بیش از نیمی از یاران خود که صاحب درجه ی دکترا شده اند باید همان مدرک کلاس ششم ابتدایی ی خود را ارایه می کردند، گویا زمان دکتر شدنتان به پایان رسیده است و حالا دیگر نیازی به این دو موسسه ندارید؟ شرم هم گمانم از بی شرمی شما شرم می کند! اینهمه وقاحت تنها و تنها از آخوند جماعت بر می آید.
آقای صافی ی گلپایگانی هم در دیدار با مسئولان برگذار کننده ی هفتمین گفتمان مهدویت از اسکیت زنان با اسم مهدویت به شدت انتقاد کردند!
آیت الله صافی گلپایگانی گفت " عده یی می خواهند با شیطنت در جشن ها و مراسم های مذهبی فواید و ارزش های این گونه مجالس را کم و بی اثر کنند تا مردم از ثواب آنها بی بهره باشند. بنا بر این مجالس را با گناه و راه های مختلف الوده می کنند ( البته گلپایگانی نوع گناه و چگونگی ی راهای مختلف را روشن نمی کنند) و نخستین کسی که از این وضع نگران است خود حضرت می باشند" (حضرت گویا شب پیش تلفنی با آقای گلپایگانی حرف زده اند و اشاره کرده اند که چه نشسته اید گروهی با شیطنت می خواهند با نام من زنان مسلمه را اسکیت به پایشان کنند و جشن را خراب کنند) آقای گلپایگانی اضافه کرده است که " این جای تاسف است که با این همه زحمتی که توسط انسانهای پاک برای گسترش معرف اهل بیت(ع) و فرهنگ مهدویت و عمق بخشیدن به آنها تلاش می کنند( این جمله نشان می دهد که کارها هنوز در سطح مانده اند وبه عمق نرسیده اند وگرنه این همه تلاش برای عمق بخشیدن به آن معنی ندارد) عده یی جلو بیایند ( تا حال عقب بوده اند) و با اقدامات خود( مسئله یک گروه کوچک و چند آدم بی سرو پا نیست، اینها که جلو آمده اند گردنشان کلفت است) همه این کارها را زیر سئوال ببرند. آن هم تحت عنوان نیمه شعبان و در قم. ( کار خیلی خراب شده که در قم و در کنار مرکز تعلیمات انسانی بانوان مسلمه پای در اسکیت و در اطراف حوزه ی علمیه ی قم با چارقدی بر سر و روپوشی بر تن که باد در آن می پیچد و موج دارش می کند و گاه پستی و بلندی های دخترکان مسلمان را نمایان می کند به نام مهدویت و در نیمه ی شبان ویراژ می دهند و آب به دهان مردان مسلمان می آورند!) که این آسیب ها بسیار خطرناکند و همه ی دلسوزان و مسئولان باید در برابر این وقایع تذکر دهند و این افراد شیاطین هستند که نمی خواهند بگذارند فرهنگ مهدویت رواج پیدا کند. ( ایشان یا خواب تشریف دارند و یا خود را به خواب زده اند، این شیاطین که می فرمایید بخشی از همان زحمت کشانی هستند که بیست و پنج سال است که تلاش می کنند فرهنگ مهدویت را رواج بدهند. اینها از خود شما هستند وگرنه کجای ایران کسی که از شما نیست حق و یا حتی ُجربزه ی این کارها را دارد؟ ) ایشان پس از این شکر پراکنی رفته اند سراغ یاسی که جهان و دیگر کشورهای آنرا در بر گرفته است. " اینک یاسی گریبانگیر ملل مختلف از مکاتب دست سازو غیر الهی و رویکرد آنها به معنویت شده است. این ملل از اینها( مکاتب دست ساز و غیر الهی) روگردان شده اند ولی در عین حال نمی توانند سرگردان بمانند." و در آخر نتیجه گرفته اند که " پس شرایط کنونی جهان آماده ی پذیرش مهدویت است وبنا براین دارند به طرف یک نقطه حرکت می کنند و آن موعود و آخرالزمان است" ( بی شوخی کمرتان زیر بار این همه منطق خم نشد؟!) کمی و فقط کمی دقت در این گفته ها نشان می دهد که این ملت بیچاره ی ایرانی با چه شیادانی روبرو هستند. این حرفها را جناب صافی ی گلپایگانی دارد در جمع مسئولان هفمین گفتمان مهدویت می زند، همانها که زحمات پاکشان برای هر مسلمانی دررواج دادن به این فرهنگ در این بیش از بیست و پنج سال نباید پوشیده مانده باشد، حالا چه کسی ست که می خواهد اسکیت به پای بانوان مسلمانی که باور به فرهنگ مهدویت دارد بکند و آنها را دورو بر حوزه ی علمیه برقصاند و با این کار هم جشن نیمه ی شبان را رونق ببخشد و هم فرهنگ مهدویت را بیشتر رواج دهد؟ مگر اینان کسانی به جز خود آنانند؟ پس روی سخن صافی جان گلپایگانی با چه کسی ست؟ و در پایان بینات ُگه َهر( ُگهر ) بارِ خود، گریزی هم به صحرای کربلای جدید ( طوفان کاترینای آمریکا) زده اند و اینکه آمریکایی ها در حال سقوطند و کارشان ساخته است و ... و می بینید که در سال ِ مهر ورزی به جای آب و نان مسکن همه ی تلاش ها در بر قراری ی فرهنگ مهدویت است. راستی اگر دنیا دارد به سو ی آن فرهنگ می رود، گمانم با اسکیت می شود تند تر از پیاده روی به آن فرهنگ رسید، پس نگرانی ی گلپا جان و هم پالگی هاشان بابت چیست؟
ُپل هویزه با عبور اولین خودرو بر روی آن فرو ریخت!
پلی را که در یکی از راهای شهر هویزه بنا کرده بودند یک روز پس از افتتاح فرو ریخت. سید نظام مولا هویزه هم در جمع خبر نگاران با انتقاد از استاندارو مسئولین ِ دشت آزادگان و هویزه گفته است آنها به نصایح من در نماز جمعه در مورد کارهای عمرانی توجه نکردند و ببینید چه شده است و دولت اصلاحات ضعیف عمل کرده است وباید پاسخگو باشد و بگویند این 120 ملیون تومانی که برای این پل هزینه شده است کجا رفته وچه شده است؟! باید این را به فال نیک گرفت که مسئولینی که در نماز جمعه ها نصیحت می کرده اند حالا دارند دنباله ی نصیحت خود را می گیرند و می بینند که مسئولین عمل کرده اند یا نه ؟ کاش همه ی نصایح کنندگان و در راسشان مقام رهبری نصایح خود را دنبال می کردند و جویای نتیجه می شدند. مشکل اینجاست که در کشور گل وبلبل همیشه حرف است که زده می شود و نتیجه مهم نیست. شاه هم به مسئولین گوشزد می کرد. گاهی حتی اخم هم می کرد. امام هم گوشزد می کرد و هم اخم می کرد. خامنه یی هم گوشزد می کند و اخم می کند. مشکل اینجاست که فقط گوشزد می کنند و نمی توانند کار را و حرفی را که زده اند پیگیری کنند. چرا؟ چرایش معلوم است ، چرا که کار را به کار دان نسپرده اند. کار به خویشان و خودی ها داده اند. و برای همین است که کار خراب است و همیشه خراب خواهد بود . آخر مگر می شود از خودی ایراد گرفت. تازه باید هوایش را هم داشت و اگر کسی انتقادی کرد را باید تنبیه کرد و همین بوده که کار ما به اینجا کشیده است. بیشتر وزرای آقای خاتمی را رهبری تایید کرده بوده اند. شورای نگهبان و مجلس موسسان هم که با رهبر ندارندو از خودشان هستند! رئیس قوه ی قضاییه هم را که رهبر نام می دهد و فرمانده ی ارتش و سپاه و حتی مدیر عامل ضدا وسیما هم با حکم رهبر به کار گمارده می شود. می بیند آب از سرِ چشمه خراب است. یقه ی کی را می خواهید بگیرید!؟ خودتان را مسخره کرده اید و یا مردم را؟ مگر یادتان رفته در انتخابات رئیس جمهوری مجتبی خان آقا زاده ی رهبری چه کرد؟ فریاد کروبی را فریاد رسی بود؟ آیا رهبر می تواند پسر خویش را به زندان بیفکند؟ تازه اگر ساده باشیم و گمان نکیم که مجتبی فرمان از پدر برده است و در نهایت مامور بوده و معذور. این آقای سید نظام مولا هویزه هم اگر کار را به او سپرده بودند حالا به جای انتقاد باور کنید مثل هر روضه خان دیگری ُندبه سر می داد " ای مسلمانان چرا در روزگاری که دشمن از چپ وراست محاصره مان کرده تفرقه افکنی می کنید. پل است و خراب شده، دو باره می سازیمش! اتحاد مان است که نباید بشکند. به حرف دشمن گوش نکنید، اسلام در خطر است، نظام در خطر است.... " و تمام می شد و می رفت. به زبان کوچه و بازاری ها به نظر می رسد که دم مولا هویزه را ندیده اند! اگر دیده بودند مولاهویزه لال می شد و خود را به کوچه ی علی چپ می زد!
بروال وبلاگ نویسان 80
199- گنجی دارد مثل پروانه یی پر پر می زند و جان می دهد. باور کنید اگر گنجی بمیرد هم مردم ما عین خیالشان نیست. این حکومت آنقدر مردم را زیر فشار گذاشته است که آنها تنها به لقمه نانی می اندیشند که بر سفره ی خانه شان بگذارند. از هر راه و بهر طریقی. مردم دروغ می گویند، سر هم شیره می مالند، قسم خدا می خورند و بهم کلک می زنند. پدر بر پسر و پدر بر پسر می شورد. چند تنی روشنفکر هم شاید اشک تمساحی بریزند و حلوای گنجی را بخورند. گنجی از همه ی این اصلاح طلب ها ی کاسب اصلاح طلب تر است. گنجی سگش به اینها می ارزد! گنجی شش سال است که در زندان است و همه ی اصلاح طلبها بدنبال سهم بیشتر بودند و خاتمی هم همه ی تلاشش این بود که نظام دست واژگون نشود، یا اگر هم نبود آنچه می گفت این شبهه را تصویر کرد. دیگران و در راسشان برادرش در اصل معامله گر سیاسی بودند تا اصلاح طلب. اصلاح طلبی اگر این بود همان بهتر که گروه مصباح زد توی پوزتان. گنجی خوب می داند که او را از زندان رها نخواهند کرد، مگر اینکه توبه نامه بنویسد. گنجی اما نمی نویسد. کاش بنویسد، کاش از خر شیطان پیاده بشود و بنویسد و بیرون بیاید و زندگی کند. حیف است گنجی و گنجی ها که کم داریم تلف شوند. این قوم ایرانی و این مردم که منهم یکی از آنانم لیاقت ندارد که آدمهای خوب و صادقش برای آنها بمیرد. این را با صدای بلند می گویم، قرنهاست که پاک دلانی جان خود بر سر مرام واندیشه شان گذاشته اند، چه شد؟ خیلی هاشان حتی یادی هم ازشان نمی شود، و صادق اگر باشیم این ملت حتی نمی داند آنها که بودند و چگونه مردند. گنجی اما می گوید نه می خواهد قهرمان باشد و نه می خواهدکه دنباله رو داشته باشد، گنجی می گوید من به آنچه باور دارم ومی گویم پایبندم و از آنچه گفته ام کوتاه نخواهم آمد. نه اهل جنگم و نه اهل ستیز، تنها آنچه را باور دارم بیان کرده ام و می گویم، حرفم را پس نمی گیرم، ولی حاضرم که به نقد کشیده شوم. گنجی اینرا در سر زمینی می گوید که حاکما نش نه اهل ِخرَدند و نه اهل گفتار. و باز با صدای بلند می گویم بیشترین روشنفکر هایش هم نه اهل خردند و نه اهل گفتار، هیچ یک دیگران را به بازی نمی گیرند مگر خودی هایشان را. تند رو ها دست کم اینرا می گویند، روشنفکران اینرا هم کتمان می کنند! آنقدر دلم از این گروه اصلاح طلب گرفته است که دلم می خواهد همی گیشان خفه خون بگیرند و دم نزنند و مردم را به خویش بگذارند، خوب گفته اند " ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان " از این امامزاده ی اصلاح طلب ها هیچ معجزی نخواهد شد، هشت سال را بباد دادند، هشت بار سیصدو شصت و چنج روز را بباد دادند، و بسیاری را روانه ی زندان کردند و اشک تمساح ریختند. حیف گنجی که در آغاز با اینان همکلام شد. امیدوارم گنجی کوتاه بیاید و اعتصاب غذایش را بشکند و زنده از زندان بیرون بیاید. خامنه یی نشان داده است که بی رحم است و هر که را به او ایراد گرفته است به زندان افکنده و او کسی نیست که به گنجی کمک کند، اصلاح گرانمان نیز نه کاری از دستشان بر می آید و نه اهل عمل هستند، اینان گروهی روضه خوان کت وشلواری هستند که روضه خوانیشان با کلمات مردمی همراه است و عبا وعمامه در بر نکرده اند، وگرنه در اساس آبخورشان همان اسلامی ست که رهبرش خامنه یی می باشد.
200- کمر بندها را محکم کنید، گروه مصباح و ُحجتیه در راهند. احمدی نژاد فردای پیروزیش نشان داد که هم شیاد است و هم دغل، کسی که پیروزی خود را انقلاب دوم اسلامی می خواند را نمی شود باور کرد، همه دیدند که حتی به دوره ی دوم رسیدنش هم با کمک آقا زاده ی رهبر ( مجتبی ) بود. اینرا که کروبی فریاد زد و حنجره اش را بابتش پاره کرد، چنان رو بود که هاشمی ُچس ناله کرد و گفت " بنا ندارم به آنانی شکایت برم که یا نمی خواهند و یا نمی توانند کاری بکنند." خاتمی هم که گفت ماجرا را دنبال خواهد کرد وباز نگفت که ماجرا چه بود( شاید دوباره نظام در خطر می افتاد؟) گروهی که احمدی نژاد را هواداری می کند در کیهان و صدا و سیما و پاسداران و بسیج وشورای نگهبان پایگاه دارند، قوه قضاییه هم که رئیسش بی بخار است و کاری نمی تواند بکند. پس کمر بندها را محکم کنید که توفان در راه است، پنجره ها را بالا بکشید و خود را به کری و کوری بزنید، این قوم کفار با نام خدا و امام زمان قمه هاشان را تیز کرده اند و سفره هاشان را باز، تا آنچه که از ایران وایرانی مانده است را به حراج بگذارند و تک تازی کنند.
201- خاتمی می رود، خاتمی هم مثل هر رئیس جمهوری دوره اش تمام می شود، خاتمی هم مثل هر سیاستمداری آفتاب سیاستش غروب می کند. ولی تاریخ از او چگونه خواهد گفت؟ مردی که صادق بود و روشنفکر بود و اهل ادب بود؟ اهل اندیشه بود، اهل نقد بود و نقد پذیر؟ مردی که برای نخستین بار فریاد زد که مردمان سروران حاکمانند و حاکمان باید به مردمان گوش فرا دهند؟ مردی که نقدش کردند و توان آنرا داشت که بپذیرد؟ مردی که شریف بود و می دانست که توانش تا کجا ست و شمشیرش چه اندازه ُبراست؟ مردی که ُجربزه اش کم بود؟ مردی که نمی خواست خون مردمان ریخته شود وکشور را به آشوب بکشاند؟ مردی که می خواست کارهای یزرگ بکند ولی توان نداشت؟ مردی که می توانست کارهای بزرگ بکند ولی مصلحت طلب بود و نکرد؟ سیدی شریف که با دیگر سیدانی که شالی سبز در کمر داشتند و مردم فریبی می کردند فرق داشت؟ آینده گان از خاتمی چه خواهند گفت؟ هر چه که بگویند اگر صادق باشند در شریف بودنش نباید شک کنند. در صداقتش نباید شک کنند. در اینکه اولین سیاستمداری بود که نقد پذیر بود و به مردم آموخت که سروران واقعی آنانند. ولی من خودم هم با تمام احترامی که برای خاتمی قایلم در آخر باید بگویم کاش کمی جربزه اش بیشتر بود!
آقای بهرمانی این شتری ست که در خانه ی هر کسی می خوابد!
از قدیم گفته اند که دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. و گفته اند چوب خدا صدا ندارد، و دیده ایم و خوانده ایم که سرنوشت بد کاران و قدرتمندان سیاه بوده است. البته دیده ایم که بد کارانی را که بخت یارشان بوده و بدون پرداخت بدهی دار فانی را وداع گفته اند و یا دوره ی زور مندیشان به پایان رسیده و بدون پرداخت بدهی شان به مردمان کنار رفته اند. با انتخاب شدن محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری ایران پرده ها آغاز به افتادن( بالا رفتن کرده اند ) اهل بازی و مردم فریبان دستهای یکدیگر را رو می کنند. کروبی چنان جوش آورد که اعتدال را فراموش کرد و شمشیر را از رو بست و رک و راست گفت که آقا زاده ی رهبری به سود احمدی نژاد چوب لای چرخ انتخابات گذاشته است و او را از اولی به سومی کشانده است. آقای رهبر هم چنان اخمی کردند که کروبی با سیاست هر چند که گفت حرفم را پس نمی گیرم اما آنقدر با هوش بود که گه را بیش از این هم نزند که بویش همه ی وطن را بگیرد. کوتاه آمد و با وعده ی حزبی تازه ساکت شد. باز ی به دور دوم رسید. اکبر آقای بهرمانی و شهردار احمدی نژاد از باند آباد گران ایران. کروبی روزی که در انتخابات مجلس ششم شورای نگهبان همه را قلع و قمع کرد بدستور رهبری کوتاه آمد. آن زمان رهبری گفتند که باشد تا بعد رسیدگی کنیم نظام برتر است و بگذارید بگذرد. آنجا کروبی کوتاه آمد. اینجا هم رهبری در یک دیدار خصوصی به او گفت نظام مهم است، تو ودیگری چیزی نیست، ساکت باش. در دور دوم جنگ اصلی آغاز شد. هاشمی ی بهرمانی و احمدی نژاد( مردی که با بی لیاقتی ی اصلاح گران شهردار تهران شد). کسی خوابش را هم نمی دید احمدی نژاد پیروز شود. کسی خوابش را هم نمی دید که نیمه ی روز انتخابات و پیش از آغاز شمارش کیهان برای فردایش تیتر بزند که احمدی نژاد پیروز شد. بعد هم لابد بگوید ما همیشه پیش بینی هامان درست از کار در می آید! هاشمی را حتی دشمنانش پشتبانی کردند، تمام اصلاح گران که سایه اش را هم با تیر می زدند یاری یش کردند، همه ی بالای شهری ها و اهل کتاب و اهل اندیشه حتی به دروغ گفتند او عوض شده است و هاشمی ی بیست سال پیش نیست و ... نشد. باند رهبری انتخابش را پیشتر کرده بود و احمدی نژاد با ظاهر گدا گونه اش از جعبه های رای بیرون آمد. هاشمی که پیشتر ( سه روز پیشش گفته بود اگر شورای نگهبان دخالت کند جلویش را می گیرم ناله سر داد " بنا ندارم به داورانی که نمی خواهند و نمی توانند شکایت برم! " هاشمی بزرگ مرد انقلاب ایران حالا به ناله افتاده و بد کاران را به عقوبت الهی حواله می دهد ( ...در انتقام الهی اگر کسی معاقب شود قطعا مردم و انقلاب اسلامی نخواهد بود" پایین تر ُندبه سر می دهد " آنها که برای تضعیف رقیب ( اشاره به خودش است) از راه تضعیف انقلاب وارد شدند و چون می دانستند او( خودش) در هر حالت از انقلاب اسلامی دفاع می کند و ابایی از به عهده گرفتن مسئولیتها ندارد و آنها که به گونه یی بی سابقه با هزینه های ده میلیاردی از بیت المال، اینجانب و بستگانم را ظالمانه تخریب کردند و آنها که با استفاده از امکانات نظام به صورت سازمان دهی شده و نامشروع در انتخابات دخالت کردند، تردیدی ندارم که جزای چنین ظلمی به کشور و مردم و من، جز خسران دنیا و آخرت نخواهند برد" و در آخر دست به دعا می برد " ...انقلاب و کشور و مردم را از شر دشمنان و فرصت طلبان بی منطق و بی ایمان حفظ نماید." این اولین بار است که هاشمی ی بهرمانی اینگونه سخن می گوید. دلش شکسته است. بد جوری شکسته است. اگر یادمان نرفته باشد در آغاز انقلاب که او رئیس مجلس بود و برادرش محمد هاشمی ی بهرمانی رئیس صدا و سیمای جمهوری ی اسلامی با امکانات نظام و پول بیت المال هر چه خواستند کردند و گفتند تا هاشمی شد هاشمی. و باز اگر یادمان نرفته باشد باندی که از احمدی نژاد دفاع می کرد و در کار انتخابات دخالت می کردبه گفته ی صریح کروبی کسی جز مجتبی خامنه یی فرزند ارشد رهبری، می بینیم که روی نفرین هاشمی به چه کسانی ست. اگر هاشمی بنا ندارد شکایت کند دلیل دارد. نخست اینکه به گفته ی خودش داورانی که نمی خواهند و نمی توانند کاری بکنند. دوم اینکه طرف شکایت خود رهبری ست. از شاه به شاه شکایت می کنی؟ اینرا هاشمی که سالها به گفته ی رهبر ی " ....اینجانب تشکر وافر خود را به همه ی آقایان به ویژه به جناب حجت الاسلام آقای هاشمی رفسنجانی که خود از ذخایر انقلاب و از چهره های بر جسته ی نظام جمهوری ی اسامی ایرانند، تقدیم می دارم. و امید وارم این برادر عزیز و همسنگر دین مانند همیشه در عرصه های مهم نظام اسلامی نقش آفرین باشند." در نظام بوده و نقش داشته است به خوبی می داند که هیچ شکایتی راه به جایی نخواهد برد. اینرا هاشمی همیشه می دانسته است. این نظام قضایی که هاشمی و برادر دینی اش خامنه یی و دیگران ساخته اند هیچگاه قصاوتش درست نبوده است. تا دیروز هاشمی از داوران ( قضات قوه ی قضاییه تمجید می کرد و امروز انها داورانی که نمی خواهند و نمی توانند کاری بکنند شده اند! تمام آنها که باد بر آتش این قوه دمیدند نمی دیدند روزی را شاید خود یکی از پناه بران به آن باشند، آنها همیشه دیگران را به دامان این قوه می فرستادند. حالا دارد عوض می شود. هاشمی مگر ندید که انقلابی ها یکی یکی از میدان بدر می شوند؟ دید، خودش یکی از آنها بود که دیگران را از میدان بدر می کرد. با همسنگر و برادرش خامنه یی. ولی خوابش را هم نمی دید که نوبت خودش هم برسد. او نیک می داند که هیچ شکایتی راه به جایی نخواهد برد. آنهم شکایتی که از آقا زاده ی رهبری بشود. پس مانند مادر مرده ها ناله سر داده و نفرین می کند و عاقبتشان را به خدا واگذار می کند. دقیقن کاری که هزاران ایرانی کردند و می کنند. هاشمی برای نخستین بار دارد می گوید که هستند کسانی که ظالمانه از بیت المال به سود خویش بهره می برند، هستند کسانی که از انقلاب برای منافع شخصی سود می برند، هستند کسانی که با پول بیت المال دیگران را تخریب می کنند. هستند داورانی که نمی توانند و نمی خواهند حق آنها که ضایع شده است را بگیرندو به آنان بدهند. یک نکته ی بسیار جالب در پیام رهبری برای ملت ایران و امت اسلامی به چشم می خورد. رهبری، هاشمی را حجت الاسلامخطاب کرده است. اگر از حق نگذریم هم خامنه یی وهم هاشمی هر دو لقب حجت الاسلام داشتند. در اوایل انقلاب. بعد ها هر دو آیت الله شدند و خامنه یی پس از گرفتن پست رهبری( با کمک هاشمی البته ) ایت الله العظمی شد. حالا چگونه است که هاشمی پس از بیست وشش سال در چشم خامنه یی همان حجت الاسلام مانده است؟ نکند اینهم یکی از آن هشدارهای رهبرانه باشد که در کمال ادب دارد به هاشمی می گوید که تو در چشم ما همچنان حجت الاسلام مانده یی و از روز اول تا حال فرقی نکرده یی؟ هر چه که هست باید گفت شاید سرنوشت هاشمی درس عبرتی باشد برای کاسه لیسان حکومت که بیش از این مردمان را دست کم نگیرند و استمالت رهبری نکنند. دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. تجربه ی تمام انقلاب ها نشان داده است که انقلاب آرام آرام انقلابی ها را از میان می برد و قالتاقهای سیاسی جایشان را خواهند گرفت. کاری که باند هاشمی و خامنه یی و یاران با دیگران کردند به نظر می آید که دارد گریبان خودشان را هم می گیرد. شاید هاشمی اینروزها فکر می کند که " مار در آستین پروراندم" ؟ شاید هم به قول قدیمی ها دو لپی خوردن همیشه دل درد دارد و گاهی مرگ نا غافل. هر چه است به نظر می آید بازی تازه ی قدرت در جمهوری ی عدل اسلامی آغاز شده باشد؟ ولی آیا تشنه گان قدرت از این همه درس عبرتی می گیرند؟ احمدی نژاد حتی اگر باور داشته باشیم که آدم سالم و مردم دوستی ست هم کاری نمی تواند بکند. گروه آباد گران گروهی نیستند که به فکر انقلاب و مردم باشند. اینها تازه به دوران رسیده های عاشق قدرتند و یکی از دلایلی که از احمدی نژاد حمایت کردند شاید این باشد که او کسی نیست که بتواند کاری بکند. عروسکی ست در دست خود آنها که به هر آهنگی که بنوازند خواهد رقصید. طفلک حتی ظاهرش هم دلپسند نیست تا بشود رویش حساب باز کرد. امید وارم قضاوتم در مورد او خطا باشد و او براستی دوستدار مردمان باشد.
گافِ صدا وسیمای جمهوری ی عدل اسلامی!
روز جمعه به وقت آمریکا بازی ی ایران و کره ی شمالی را تلویزیون بخش خارج ایران نشان داد. پیش از بازی گزارشگری که در استودیو نشسته بود گفت که تماشاگرانی داریم که از خارج به ایران آمده اند تا بازی ی ایران و کره را تماشا کنند. و ما با تنی چند از آنها گفتگو کرده ایم که بد نیست شما هم ببینید. ( این برنامه هم برای ایرانی های داخل و هم خارج است ). اولین نفر یک مرد ایرانی بود که سرش را با پارچه ی به رنگ پرچم ایران بسته بود و از سانتا کلارای کالیفرنیا ی آمریکا بود. که چند روزی بود به همراه تنی چند از دوستانش به ایران آمده بود تا هم بازی ی ایران و کره و هم ایران و بحرین را تماشا کنند. این مرد پرچم به سر پیش بینی کرد که تیم ایران کره را سه بر هیچ شکست خواهد داد. بعد دوربین چرخی زد روی دوستان آقا که همگی شان یک جور هایی زور زده بودند تا نشان بدهند که از خارج آمده اند. بعد از مدتی که گزارشگر حرف زد و نوار بعدی آماده نبود، نوار را آماده کردند و خانمی که لباسی سیاه و روسری هم به همان رنگ بر سر داشت گفت که خودش اهل ورزش است و فوتبال بازی می کند و ایران خواهد برد و گلها را هم که دو بر هیچ به سود ایران خواهد بود دایی و مهدوی کیا خواهند زد. و کسی که مصاحبه می کرد پرسید که شما برای دیدن بازی ایران و کره ی شمالی به ایران آمده اید و زن هم گفت که " بله ما دعوت شدیم که بیاییم و این بازی را تماشا کنیم! " گمانم چون عجله داشتند یادشان رفت که این بخش را حذف کنند. حالا هم تماشاگر زن داریم و هم دعوت شده اش را، گافی که تلویزیون جمهوری ی عدل اسلامی زد خنده دار بود. 1- کسانی که ما با آنها مصاحبه می کنیم گاهی از خودمان هستند. 2- آنها که در خارج هستند و به تماشای بازی ی فوتبال می آیند دعوتی و از دوستان خودمان هستند. 3- ما با هر کسی مصاحبه نمی کنیم، مگر اینکه او را بشناسیم و یا از دوستان دعوتی باشند. 4- اگر هم باکسی مصاحبه کنیم مصاحبه را بعد از ویرایش خدمت تماشاگرانمان پحش می کنیم تا حرفی که می خواهیم بزنند و حرفی که می خواهیم را هم ملت شهید پرور و همیشه در صحنه بشنوند. 5- گاهی اما بد شانسی می آوریم و یکی از دعوتی ها یادش می رود که به این نکته نباید اشاره کند، و یا ما چون عجله داریم و نمی رسیم فیلم مصاحبه را سرو هم کنیم گاف می زنیم. ولی باکی نیست ما بیست وپنج سال است که مصاحبه های اینجوری داریم و ملت هم خوشحالند. تازه یک گاف که چیزی نیست و به قول خودمانی ها" یکی چشم گاو است!" نتیجه یک بر هیچ به سود تیم ایران بود.
پاپ جدید
بعد از یک هفته سر و کله زدن و شل کن سفت کن در آوردن کاردینال ها تخم دو زرده کردند و یک آلمانی را برای پاپ جدید انتخاب کردند. آدمی 78 ساله که شاید وقتی سرفه می کند گوزی هم همراهش صادر می شود را به ماتحت همه ی کاتولیک های جهان تپاندند. آمریکای لاتینی ها و آفریقایی ها دلخوش نیستند و نا رضایتی خود را در مصاحبه هایی که کرده اند ابراز کرده اند. ولی دست آخر اضافه کرده اند که می پذیریم، چرا که کاتولیک هستیم. این پذیرش، این قبول هر چه که به خوردت می دهند، این باور به دین و سردمدارانش همیشه بیشترین لطمه را به باورمندان زده است. حتی اگر مخالفی بپذیر. وظیفه ی کاتولیکی( اسلامی، کلیمی، بودایی و.. مذهبی ) تو به تو حکم می کند که هر چه را بزرگان قوم مذهبت می گویند بپذیری. اگر خیال رفتن به بهشت را داری، اگر می خواهی که آمرزیده باشی، اگر می خواهی که دست کم آن دنیا را( اینجا که چیزی گیرت نمی آید و بزرگان قوم دینت همه را برای خود می خواهند) می خواهی حرف گوش کن باش و به زبان محترم ِزر زیادی نزن! این در همه ی ادیان بوده و هست و خواهد بود. این یکی از اصلی ترن پایه های هر مذهبی ست. چرا که اگر ُجربزه ی سئوال و سر پیچی باشد پایه ی دین خواهد لرزید و این را هیچ کله گنده ی مذهبی تاب نمی آورد. اطاعت اصل دین است. اطاعت و فرمانبری پایه است. مباد که پایه ی دین رالرزشی افتد که سقوط در راه خواهد بود. دین را با منطق کاری نیست. دو مقوله ی جدا. اگر هم کاری باشد آنقدر است که پایه را نلرزاند. کیست که بتواند در کار آفریدگار پرسشی بیابد؟ و هم از آن رو با برگزیدگانش که یکی شان همین 78 ساله ی آلمانیست که بزودی ریق رحمت را سر خواهد کشید. عین هر انسان دیگری. بیمار خواهد شد و بعد هم بدنش تاب نمی آورد و به رحمت ایزدی خواهد پیوست. مثل هر انسان دیگری. یا که بر اثر کهولت سن. شب می خوابد و بامدادش بر نمی خیزد. در کنار این ها، می خواهم بگویم چرا پاپ نمی تواند جوان باشد. به دو دلیل روشن. جوان هم پاک است و هم نو آور. پیر هم ناپاک است و هم خرف! این را به این معنی نمی گویم که هر سالمندی دچار انحراف ذهن شده است و یا ُمخش معیوب است. به این معنی می گویم که بیشتر انسانها با سالمند شدن در باورهای خود مصر تر می شوند و ذهن به جهت کهولت نو آور نیست. خرفتی نا خواسته. خرفتی به معنی ی بسته بودن. درِ تازه گی را بستن. سوراخهای هوای تازه را مسدود کردن. به این معنا. ولی چرا جوانها رابر نمی گزینند؟ بهانه اینست که تجربه ندارد. در راه رستگاری سال ها باید سپری کرد که جوان نکرده است. پاک نیست.( که همه می دانیم انسانها تا جوانند پاک ترند. تجربه در میان انسانها پدر سوختگی را به همراه می آورد). پیر مرد اما ظاهرش گول زن است. آرام راه می رود. آرام می خندد. و از کار افتاده است و... ( بیشتر این کشیشهای بچه باز که به بیش از ششصد کودک در آمریکا تجاوز کرده بودند، در مقابل مسیح مصلوب و زیر دست و پای به میخ کشیده اش، میانسال و پیر بودند. زیر بیست و پنج سال نداشتیم. همه عاقل وبالغ و ُپر تجربه. همین پاپ خدا بیامرز لهستانی هم به کشیشی که کارها روبراه کرده بود و با دادن رشوه و حق السکوت قضیه را ماست مالی کرده بود رتبه داده بود. تازه این باید رسمش باشد. یکی که از خودمان باشد. کسی که تجربه های ما را دارد. می داند چه بگوید و کجا بگوید. 78 ساله یعنی دیگر همه چیز در ذهنش یخ زده است. مانند نواری که تکرار می شود همان کهنه های هزاران ساله را نشخوار می کند و رهروان از همه جا بی خبرش هم غش می کنند و ضعف می کنند و به خیالشان به آفریگار نزدیک تر می شوند. این سنت و راه را عوض نمی باید کرد. سنت را گرامی باید داشت. سنت شکنی در هیچ مذهبی روا نیست و سنت شکن را نه بلای آسمانی بل مکافات زمینی خواد بود. تا کی باشد تا این رهروان از خواب غفلت بیدار شوند و بدانند که آفریدگار را در هر کجا می شود یافت و نه تنها در دیر و مسجد و کلیسا. به امید آنروز.